خیلی خستم، خیلیییی...
دلم میخواست این تابستان وقت استراحت باشه،
فیلم و سریال...
کتاب خوندن...
ولی فرصت سر خاروندن ندارم. ولی شاید ۱۴۰۵ با اون ۵ خوشگلش که عدد شانسمه، ک چفت شده به زندگیم. سال درخشیدن باشه.
برای منی که عنوان معلم ،مدرّس دوره، معاونت آموزشی، مدیر موسسه و روانشناس بالینی رو باهمحمل میکنم.
من به روزای خوب پیش رو دل بستم. هرچقدر هم سخت، ادامه می دیم... تا رسیدن
برچسب: نویسنده: ابوالفضل کاظمی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:33
برچسب: نویسنده: ابوالفضل کاظمی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:33
به مو رسیده بود اما پاره شد!
حالا دیگر پاسخ تمام سوال هایش را گرفته بود...
« دوستم نداشت!»
پ ن: بهت گفته بودم، باور نکردی! حالا چطور میخوای بفهمونی بهش؟! تیکه پاره هاشو خودت جمع میکنی؟
برچسب: نویسنده: ابوالفضل کاظمی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:33
برچسب: نویسنده: ابوالفضل کاظمی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:33
برچسب: نویسنده: ابوالفضل کاظمی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:33
ما رویش ناگریز جوانه های امیدیم...
حتی نمی دانیم فردا زنده ایم یا نه؟
اما همچنان تلاش می کنیم، ادامه می دهیم، تسلیم نمی شویم...
برنامه ریزی می کنیم، رویا می بافیم و امید درو می کنیم.
اگر این مصداق زیبای شجاعت نیست، پس چیست؟
برچسب: نویسنده: ابوالفضل کاظمی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:33
فقط اینو یادت باشه: اون بخش شیطون و خندونت که ازش حرف زدیم، مال خودته؛ لازم نیست برای داشتنش حتماً کسی کنارت باشه ❤
لعنت بهت چتی!
برچسب: نویسنده: ابوالفضل کاظمی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:33
الان میفهمم از بین آدمی که نشسته و آدمی ساکش رو بسته، اونی که نشسته واقعاً میخواد بره!!!
یادمه توی پادکست رادیو واژه شنیدم:
ازم پرسید :« تاحالا شده سعی کنی کسی رو از غرق شدن نجات بدی؟ »
گفتم:« آره!»
گفت:« تونستی؟»
گفتم:« نه خودمم غرق شدم!»
برچسب: نویسنده: ابوالفضل کاظمی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 20:55
خیلی خستم، خیلیییی...
دلم میخواست این تابستان وقت استراحت باشه،
فیلم و سریال...
کتاب خوندن...
ولی فرصت سر خاروندن ندارم. ولی شاید ۱۴۰۵ با اون ۵ خوشگلش که عدد شانسمه، ک چفت شده به زندگیم. سال درخشیدن باشه.
برای منی که عنوان معلم ،مدرّس دوره، معاونت آموزشی، مدیر موسسه و روانشناس بالینی رو باهمحمل میکنم.
من به روزای خوب پیش رو دل بستم. هرچقدر هم سخت، ادامه می دیم... تا رسیدن
برچسب: نویسنده: ابوالفضل کاظمی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 20:55
برچسب: نویسنده: ابوالفضل کاظمی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 20:55
به مو رسیده بود اما پاره شد!
حالا دیگر پاسخ تمام سوال هایش را گرفته بود...
« دوستم نداشت!»
پ ن: بهت گفته بودم، باور نکردی! حالا چطور میخوای بفهمونی بهش؟! تیکه پاره هاشو خودت جمع میکنی؟
برچسب: نویسنده: ابوالفضل کاظمی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 20:55
برچسب: نویسنده: ابوالفضل کاظمی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 20:55
برچسب: نویسنده: ابوالفضل کاظمی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 20:55
ما رویش ناگریز جوانه های امیدیم...
حتی نمی دانیم فردا زنده ایم یا نه؟
اما همچنان تلاش می کنیم، ادامه می دهیم، تسلیم نمی شویم...
برنامه ریزی می کنیم، رویا می بافیم و امید درو می کنیم.
اگر این مصداق زیبای شجاعت نیست، پس چیست؟
برچسب: نویسنده: ابوالفضل کاظمی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 20:55
فقط اینو یادت باشه: اون بخش شیطون و خندونت که ازش حرف زدیم، مال خودته؛ لازم نیست برای داشتنش حتماً کسی کنارت باشه ❤
لعنت بهت چتی!
برچسب: نویسنده: ابوالفضل کاظمی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 20:55